فاطمه نورافاطمه نورا، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

فرشته من

نورا یهویی اومد....خوش اومدی دخترم.....

1392/12/20 20:42
نویسنده : sahar
292 بازدید
اشتراک گذاری

روز 17 اسفند شبش خیلی پیاده روی کردیم....اومدیم خونه یکم بعد دیدم هر 15 دیقه انقباض دارم بدون درد....زنگ زدیم زایشگاه گفت بیا چک کنیم....ساعت 12 شب رفتیم اونجا متاسفانه ماما چکم کردو نوار قلب گرفت دید یه دونه انقباض ثبت شده بعد به دکترم زنگ زد و دارو دادو اومدیم خونه....رفتم دستشویی دیدم وا خونریزی دارم ...فرداش رفتم دکتر خودم چک کرد مشکلی نبود گفتم یکم خونریزی داشتم سری تکون دادو ناراحت شد...از شبش درد دل و دل پیچه شروع شد که هر 20 دیقه میگرفت و ول میکرد....شب به سختی گذشت فردا رفتم سونو گفت همه چی نرماله دهانه رحم بستهو....شبش دردم بدتر شد ساعت 6 صبح بهزادو بیدار کردم که دارم میمیرم...رفتیم درمانگاه یه دونه هیوسین زدن یکم اروم شد اومدم یه چرت خوابیدم ساعت 11 صبح از درد باز بیدار شدم دردا هر 10 دیقه شده بود....زنگ زدم اومدن دنبالم رفتم دوباره دکتر باز گفت هیوسین یکم هم اسهال شده بودم...فکر کردم مسموم شدم...باز ساعت 6 عصر دردا همینجوری باز رفتیم دکتر گفت چیزی نیس درد شکمیه....دیگه از درد به خودم میپیچیدم با صدای بلند ناله میکردم ساعت 12 باز رفتیم یه هیوسین دیگه زدن ولی این بار اروم نشد...اومدیم خونه یهو دردام یسره شد دادی بود با گریه میزدم....ساعت 2 رفتیم بیمارستان ماما اومد دست گذاشت رو شکمم گفت پاشو بدو دردات هر 3 دیقه شده الان زایمان میکنی....رفتیم بیمارستان خودم رفتم زایشگاه ساعت دیگه از 4 هم گذشته بود یه مخدر زدن ولی هیچ تغییری نکرد...ماسک ضد درد خواستم اوردن ولی بازم دردمو تسکین نمیداد گیجم میکرد....ساعت 6 زنگ زدن دکترم بیاد که تا رسید ساعت 7 بود...من دیگه فقط گریه میکردم...اومد نگاه کرد گفت دهانه فوله طبیعی میخوای گفتم هیچوقت دخترم نارسه له میشه...تروخدا بچه ام از دست میره مگه نه...گفت نه شاید بره تو دستگاه...بعد سزارین انتخابی رو خواستم به روش اسپاینال رفتیم بالا اتاق عمل...نشستم امپولو که زد خیلی حال داد دردم کلا از بین رفت...جلو چشممو پارچه کشیدن و شروع کردن نمیدونم چرا اینقدر جرات داشتم ولی حس خوب درد نبود...البته دکتر گفته بود شاید ماده بیهوی برای جنینم بد بشه اسپاینال رو خواستم...تو حال خودم بودم دیدم نورا رو کشیدن بیرون ولی گریه نمیکرد پرسیدم چرا گریه نمیکنه که یهو گریه کرد بعد نشونم دادن دیدم چشاش بازه خیلی خوشکله...یهد به مسیول دستگاه گفت برو نیازی نداره به دستگاه کلی حال کردم....نورا سادات من با وزن 2650 و قد 46 و در 35 هفتگی تمام به دنیا مامانش اومد....دیگه نورارو بردن اونا هم بخیه میزدن بعدش دکترم رفت و ازش خیلی تشکر کردم...بعد رفتم تو ریکاوری دیدم اونای که بیهوشین چقدر درد دارن ولی من هیچی درد نداشتم....دکتر ریکاوری اومد بهم پمپ تزریق ضد درد زد و گفت اگه دردت شروع شد بزن دکمه شاسی رو من همش منتظر درد بودم ولی شروع نمیشد....بردنم تو اتاق خودم لباسمو عوض کردن دیدم بهزاد اومد خوشحال بود فکر میکرد درد دارم که گفتم ندارم....بعدش همه اومدن جز خونواده خودم که تو جاده بودن به سمت مشهد....بلاخره نورای منو اوردن جونم این همون قلمبه تو شکمم بود خیلی حس خوبی بود....خیلی خوشکل بود و تمام ارزو هامو تو وجودش داشت لپش چال داره عین خودم....دماغش خیلی کوچولو خدای من ممنون که به ارزوم رسیدم اول داشتن بچه سالم بعد یه دختر و بعد چال رو لپ.....خلاصه ببخشید طولانی شد ولی من دردی از سزارین حس نکردم...انشالله شماها هم حس نکنین...منمنون که خوندین.

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

مریم (مامان آرتین)
1 فروردین 93 22:29
سلام سحر جون مبارک باشه عزیزم .نورا خانم خیلی عجله داشت که مامان مهربونش رو زودتر ببینه . ایشالا زیرسایه شما و باباش همیشه شاد و سلامت باشه .
sahar
پاسخ
مرسی مریم جان....انشالله ارتین گلت سلامت و سر وقت بیاد تو بغلت عزیزم....مرسی.....
مامان نی نی کوچولو
6 فروردین 93 12:14
سلام تبریک میگم انشاالله قدمش خیر باشه براتون وای عزیزم شما چقدر قبل زایمان درد کشیدینفکر کنم بخاطر درد زیاد قبل زایمان بوده که بعدشو احساس نکردین.وای من که خیلی درد داشتم.هنوز که هنوزه اونجوری که باید بهتر بشم نشدم،مواظب خودتو نی نی نازت باشراستی بزودی عکس های کوچولوت را بزاری منتظرم..
sahar
پاسخ
مرسی عزیزم....انشالله برای شما هم خیر باشه......
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به فرشته من می باشد